تبليغاتX
New Page 1 وب نوشت های سحر

وب نوشت های سحر

روزای اول عشقمون کجا رفت؟
اون روزای خوب و سادگی چرا رفت؟
دل من مونده برای تو تا هميشه
حالا اين دل که شده از سنگ و شيشه

تو ميگفتی که با من هستی هميشه
آخه آدم اينقدم ترسو نميشه
می دونم که حس عاشقی نداشتی
رفتی و جای پاتو رو دلم گذاشتی
برو دیگه نمی خوام تو رو ببینم
دست تو توی دستای خودم بگیرم
تو می خوای دل بده یا نده، گذشتم
اخه تو ....
گذشتم!

+ نوشته شده در 2:57 توسط سحر شیطون |


كمك كنيد هلش بديم ، چرخ ستاره پنچره
تو آسمون شهري كه ، ستاره برق خنجره
گلدون سرد و خالي رو ، بذار كنار پنجره
بلكه يه شب باديدنش ، وابشه چندتا حنجره
به ما كه خسته ايم بگو ، خونه بهار كدوم وره



تو شهرمون آخ بميرم ، چشم ستاره كورشده
برگ درخت باغمون ، زباله سوپور شده
مسافر اميدمون ، رفته از اينجا دورشده
كاش تو فضاي شهرمون ، پيدا بشه يه شاپره
به ما كه خسته ايم بگو ، خونه بهار كدوم وره

كنار تنگ ماهيها ، گربه رو نازش مي كنم
سنگ سياه حقه رو ، مهر نمازش مي كنم
آخر خط كه مي رسيم ، خط رو درازش مي كنيم
آهاي فلك كه گردنت ، از هممون درازتره
به ما كه خسته ايم بگو ، خونه بهار كدوم وره


+ نوشته شده در 23:1 توسط سحر شیطون |





 همين روزها خواهم رفت
و از اين همه ترانه حتي
يك خط ساده نيز با خود نخواهم برد


تو هم عاقل باش هرگز شكستن اينه را
براي هر خشت خوامي نگو!
منهم نميگويم!


من از گوشزد اين همه زندگي


. فقط يك روزنه مهتاب ساده ام بس بود
تا تمام كلمات خسته را
دوباره از ترس كوچه پر گو
به خانه بياورم


حالا ....هي شب پره بي راه !
پاره ابر بي پيد ?!
من هم شبيه شما
دنبال جايي براي فراموشي بي بازگشت گريه ميگردم!


كسي. اصلا" بگذارش به امان اسم
كه با كلمات متواري ما
روزي از بغض باد و
هق هق نا شنيده دريا خواهد گذشت.

از ادامه داستان اين اينه!
اخيرا"باز
همين يكي دوساعت پيش از تولد اين ترانه بود
كه يكنفر شبيه تو ....اصلا"

+ نوشته شده در 0:27 توسط سحر شیطون |


چرا همیشه از آیینه و نور بگوییم
گاهی هم از تاریکی و فولاد بگوییم
گاهی بجای ستودن عشق
آنرا محکوم کنیم
مجازاتش، حقیقت!!
ببیند که به اسم او، چه ها نمیکنند؟
بگذاریم که دلش ز خیانت بشکند

گاهی هم صلح را بازداشت کنیم
و بفرستیم به میدان جنگ
بگذاریم که لمس کند وحشت مردن و خون سرخ و گرم

گاهی از صداقت بازجویی کنیم
که تو کجا بودی وقتی که دروغ
دردلها پرسه می زد و ریا می فروخت؟

بیایید گاهی وفاداری را به دادگاه طلاق بفرستیم
و بیاندازیم وسوسه را بر جانش
و بگذاریم زُل زند چشمهای وقاحت بر چشمهایش

گاهی بر گلوی وحدت شمشیر تیز تفرقه گذاریم
بگذاریم بلرزد از وحشت تکه تکه شدن
بگذاریم که بکشد رنج اختیار

گاهی به عصمت گناه تزریق کنیم
بگذاریم تب کند ز لذت
بشناسد پشیمانی

گاهی تعادل را ببریم بر سر پرتگاه افراط
بگذاریم بریزد دلش ز ترس
و بلغزد تلو تلو خوران به درّهء تفریط

گاه بِدَریم لباس محرمیت را ز شریعت
بگذاریم تا بچشد عریانی شرم

بگذاریم گاه روح جسدش را غسل دهد
و لمس کند سردی مرگ

گاه دُعا را ببریم به بخش سرطان
بگذاریم ببیند به چشم، درد و یأس

گاه سکوت را بیاندازیم در کندوی همهمه
بگذاریم که کلافگی نیشش زند
نداند چکار کند؟
بدَوَد هر طرف ز مرهم درد

و گاه شعر را بیاندازیم در یک سلول با جفنگ
بگذاریم بیاموزد نا هماهنگی و نا موزونی
و فراموش کند لحظه ای هر چه نظم و حرف شاعرانه و همرنگ

+ نوشته شده در 21:56 توسط سحر شیطون |


چه کسي مي گويد:که گراني شده است؟دوره ي ارزانيست! چه شرافت

 ارزان! تن عريان ارزان! آبرو قيمت يک تکه ي نان! و دروغ از همه

 چي ارزانتر!و چه تخفيف بزرگي خورده - قيمت هرانسان

+ نوشته شده در 23:48 توسط سحر شیطون |


DESIGN BY : sahar X


صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

پدرم کوروش بزرگ
فروغ فرخزاد 2
فروغ فرخزاد 1
جوک واس ام اس
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

88/03/01 - 88/03/07 88/02/22 - 88/02/31 88/02/05 - 88/02/21 88/02/08 - 88/02/14 88/02/01 - 88/02/07 88/01/22 - 88/01/31 87/10/01 - 87/10/07 87/06/08 - 87/06/14 87/05/08 - 87/05/14 87/05/01 - 87/05/07 87/04/22 - 87/04/31 87/04/05 - 87/04/21 87/04/08 - 87/04/14 87/04/01 - 87/04/07 87/03/22 - 87/03/31 87/03/05 - 87/03/21 87/03/08 - 87/03/14 87/03/01 - 87/03/07



آرشيو موضوعي

عمومی
طنز
عکس
جملات زیبا...
دانستنیها...
داستانک...

نويسندگان

سحر شیطون میترا


پيوندها

وب زیبای ققنوس
  مهدی معصومی ازندریان
  حرفها دارم اما
  اسیر قفس
  شعرهای شاعره گمنام
  حرف های دل من
  رز سیاه
  کلبه درویشی
  از شیر مرغ تا جون ادمیزاد
  ترانه
 



Design by :sahar

Html->